سپید

My thoughts

دسته: یادداشت‌ها

  • حقوق مالکیت فردی

    حقوق مالکیت فردی

    شرکت سونی رسما اعلام کرد که تا سال 2028 دیگه هیچ دیسک بازی رو منتشر نمی کنه و خرید بازی فقط از طریق مارکت های آنلاین انجام می‌شن.

    به عبارت دیگه، 80 دلاری که پلیر ها هزینه می‌کنن، برای خودِ بازی نیست، بلکه برای لایسنس استفاده از اون بازیه! و سونی هر وقت هم بخواد می‌تونه اجازه بازی کردن رو از پلیر بگیره. همینقدر وحشتناک :(

    به نظرم این رفتار سونی باعث میشه در آینده اکثرا به سمت PC یا سایر کنسول های دیسک خور مهاجرت کنن.

  • Don’t cry because it’s over, Smile because it happened

    Don’t cry because it’s over, Smile because it happened

    توی زندگی، خیلی از آدما (از جمله من) بعد از هر اتفاق ناراحت کننده ای غرق در غم، فکر و “سیاه چاله ای از تنهایی” می‌شن.

    وضعیتی شبیه “Loneliness of Too Much Time”، که حس می‌کنی زمان متوقف شده، ولی برای تو نه! دنیا فریز شده، ولی تو حس نمی‌کنی و در یک جهان ایستا در حال قدم زدن هستی. مدام تلاش می‌کنی که از سیاه چاله خارج بشی، فراموش کنی یا چیزی رو حس کنی، اما موفق نمیشی :(

    زمان، ممکنه به تدریج کاری کنه که اصلا یادت بره توی سیاه چاله هستی، اما ممکنه فقط باعث بشه ثانیه های بیشتری به سیاه چاله نگاه کنی.

    در این وضعیت آشفته، یاد یک جمله از دکتر زوس1 افتادم: “به خاطر اینکه تموم شد گریه نکن، به خاطر اینکه پیش اومد لبخند بزن“.

    این جمله خیلی جا ها بهم کمک کرد، هر وقت یادش می‌افتم کلا متوجه میشم اون سیاه چاله کلا وجود نداشته! و من اطرافم رو فقط اونطور تصور می‌کردم. غم، همیشه بعد از دوره ای از خوبی ها رخ میده و هنر اصلی زندگی اینه که غم رو هم بخشی از زندگی بدونیم. مثل فیلم های درام که رولر کوستری از خوبی و غم هستن. غمِ بعد از دوره خوشی رو نباید بولد کرد، چون باعث میشه خوشی ها فراموش بشن. “لبخند بزن به خاطر اینکه رخ داد” و به خوبی ها و خوشی های رخ داده فکر کن.

    البته من هیچ وقت نتونستم غم ها رو فراموش کنم یا حذفشون کنم. اما به تدریج تونستم باهاشون کنار بیام، نسبت بهشون بی حس بشم و به عنوان بخشی جدانشدنی از زندگی بپذیرمشون.

    1. از Atkin’s Bookshelf’s Famous Misquotation:
      این نقل قول رو من این همه سال از دکتر می‌دونستم، در صورتی که در موردش تحقیق کردم و متوجه شدم که این نقل قول، ترجمه بخشی از شعر Bright Days از یک شاعر آلمانی به نام Ludwig Jacobowski هستش ↩︎

  • Talking about dodging a bullet

    Talking about dodging a bullet

    The only known photo of Stuart Townsend as Aragorn (from The Lord of the Rings) is on the left. He was replaced by Viggo Mortensen only two days into production because Peter Jackson felt he looked too young and was a terrible horseman. :)

  • برای ما منفی 50 درصد

    برای ما منفی 50 درصد

    از George Michaelson’s post on Google IPv6 record

    داده های جدید گوگل نشون میده، که تعداد کاربر هایی که با استفاده از IPv6 به اینترنت وصل شدن به 50 درصد رسیده و استفاده از ورژن 6 داره بیشتر از ورژن 4 میشه. البته توی مقاله اشاره شده که این آمار توی همه کشور ها یکسان نیست، مثلا هند، ویتنام و غیر آمار خیلی پایین تری دارن، ولی خب حداقل یک آماری دارن :)

    برای ما منفی 50 درصده!

    هیچ کدوم از اپراتور های اینترنت ایران IPv6 رو پشتیبانی نمی کنن! که به نظرم دو دلیل داره، یکیش زیرساخت کند و فرسوده است و مورد دوم رو هم که همه می‌دونن :)

  • Now I am become death

    Now I am become death

    از The Grammarphobia Blog: Now I am become Death

    معروف ترین جمله ای که اوپن هایمر گفته این جمله است:

    Now I am become Death, the destroyer of worlds

    ولی خب به نظر اشتباه میاد، چون I am become در انگلیسی مدرن اشتباهه، و باید از I have become استفاده بشه.

    دلیل اش اینه که “I am become” یک ساختار بسیار قدیمی در زبان انگلیسی است. در گذشته، برخی فعل‌ها به جای استفاده از فعل کمکی have، با be صرف می‌شدند. مثلا:

    “The prince is arrived” in archaic English is the same as “The prince has arrived” in modern English.

  • Backrooms, Kane Parsons

    Backrooms, Kane Parsons

    idol جدیدم رو پیدا کردم :)

    کِین پارسُنز. در سن 20 سالگی، تونسته بهترین فیلم استودیو A24 رو بسازه. تازه قبل از این فیلم اصلا فیلم ساز هم نبوده! یک چنل یوتیوب داشته کلا و در کنارش موسیقی رو هم حرفه ای دنبال می کرده.

    بعضی وقتا با خودم فکر می کنم که چه علاقه هایی داشتم و اصلا سمتشون نرفتم :(

  • Permanent Upper Crow

    Permanent Upper Crow

    از Jason Chui Wu’s The Permanent Upper Class

    این بازی (اگه بشه اسم رو بازی گذاشت) به خوبی نشون میده که در دنیای post-ai تفکرِ “الان باید کار بیشتر کرد و پس انداز بیشتری جمع کرد تا بعدا در مقابل پس لرزه ها دوام آوورد” کاملا اشتباه و غلطه!

    البته بازی اش بیشتر من رو به وضع فعلی خودمون انداخت که با گذر زمان، نه تنها به اهدافمون نرسیدیم، بلکه از اهدافی که بهشون دسترسی داشتیم قبلا هم دور شدیم :(

  • Internet

    Internet

    بعد از گذشت بیش از 80 روز، بالاخره اینترنت (فیلترنت) رو وصل کردن :)

  • Project Hail Mary

    Project Hail Mary

    هر چقدر می‌خوام فکر کنم این فیلم رو چطور توصیف کنم، واژه به ذهنم نمیرسه. زیبا؟ خارق العاده؟ جذاب؟ همه اینا است، ولی فراتر از اون.

    لرد میلر با هر فیلمی که می‌سازن، چند قدم Push Forward می‌کنن! چه از زمانی که انیمیشن می‌ساختن تا الان که به لایو اکشن رسیدن! تعریف من از سینما دقیقا همینه. هنر به نمایش‌گذاشتن ایده ها به طور خلاقانه و بولد

    شیمی بین گریس و راکی (که انسان هم نیست و یه تکه سنگه!) از خیلی از duo های اخیر فیلم‌ها بهتر بود.

    فیلم برداری مونالیزا-گونه گرگ فریزر باعث میشه بعضی از سکانس ها فیلم رو pause کنی و فقط خیره بشی به اون شات🌌

    و موسیقی-متن ethereal گونه فیلم که دنیل پمبرتن طوری اون رو ساخته، که موسیقی نقش سوم رو بازی می‌کنه توی فیلم. موسیقی متن فیلم تا حدی شبیه موسیقی بازی Oxygen Not Included هست یا مثل بخشی از موسیقی بازی ماینکرفت که C418 ساخته بود.

  • Gov Got GitHub ‘Gain

    Gov Got GitHub ‘Gain

    در 30 نوامبر 2022 ساعت 7 صبح، آخرین روز پاییز، که احتمالا بارون هم میزد، جنیفر که احتمالا در یک Convenience Store در سانفرانسیکو کار می‌کرده، از خواب بیدار شده و داره آماده میشه که بره سر کار.

    تا آماده بشه و صبحانه رو آماده کنه، ساعت میشه 8 صبح

    در مدتی که جنیفر داره صبحونه میل می‌کنه، سم، گِرِگ و ایلیا دارن آخرین تست ها و بررسی ها رو انجام میدن، پروژه رو پوش کردن (روی گیت‌هاب پرایویتشون) و منتظرن تا پایپلاین ها (تست ها و راه اندازی های اتوماتیک) انجام بشن و پروژه شون اجرا بشه.

    جنیفر ساعت 8:50 میرسه به 7Eleven (جایی که کار می کنه) و پس از حال و احوال پرسی با بقیه، میره که بار جدید رو توی قفسه ها قرار بده.

    ساعت 12 میشه، و جنیفر از محل کار خارج میشه تا یکم استراحت کنه و یک اسنک بخوره.

    از اون طرف تست ها تکمیل شدن و پروژه اجرا شد و در ساعت 12:14 دقیقه، یک اتفاق بزرگ کل دنیا رو تغییر داد (اتفاقی در رده کشف واکسن پنی سیلین، یا اختراع چرخ یا ساختن اولین تلفن همراه)

    جنیفر در حالی که در پارک کنار هایپرمارکت نشسته و داره اسنک میخوره و توی توییتر و بقیه سوشال مدیا می‌چرخه، یه هو با یک Breaking News مواجه میشه:

    اولین هوش مصنوعی جهان با نام ChatGPT 3.5 معرفی شد

    جنیفر فیلم های تبلیغاتی که تیم ChatGPT منتشر کردن رو میبینه و باورش نمیشه که هوش‌مصنوعی راحت داره حرف میزنه، می‌خنده، برات عکس می‌سازه و …

    جنیفر بعد از اینکه این خبر رو فهمید رفت به دوستان‌اش هم گفت و اونا هم متعجب و شگفت زده شدن! نیم ساعت بعد کل سانفرانسیسکو شگفت زده شدن، یک ساعت بعد کل مردم آمریکا، 8 ساعت بعد اروپا و آسیا، 12 ساعت بعد احتمالا بقیه کشور ها، و 24 ساعت بعد ایران!


    Fast forward to the present day

    در 15 می 2026 ساعت 8 صبح، در وسط بهار☘، سپید از خواب بیدار میشه، همون پروسه جنیفر رو هم سپید انجام میده، با این تفاوت که در ساعت 12 وارد سایت دیجیاتو میشه تا اخبار رو چک کنه و متوجه میشه گیت‌هاب رو بستن :)